مزاج شناسی و اخلاط چهارگانه چیست؟ ویژگیهای آن کدام است؟
مزاج شناسی، مزاج انسان را برآیند اثر چهار ماده دم، صفراء، سودا و بلغم می داند که از چهار ركن آتش، آب، خاک و هوا برمی خیزد. این چهار ماده که تشکیل دهنده اجزاء بدن هستند، خلط نامیده می شوند. خلط ماده ای روان است که در عروق و رگ ها جریان دارد و در هر عضوی، جزء خاصی از این ماده، جذب همان عضو می شود
اخلاط
یکی از اصول مهم در طب، شناخت مزاج است. بدون شناخت مزاج در بسیاری موارد، درمان مشکل یا غیر ممکن است.

مزاج شناسی جایگاه واقعی انسان در ساختار جهان خلقت است و موافق سازی حرکت آن با حرکت خلقت؛ و هر گاه حرکت انسان با جهان، سازگار و همسان شد، تعادل پدید می آید.
حفظ تعادل بدن از نظر مزاجی یعنی حفظ سلامتی و هر گاه به هر دلیلی بدن از این حالت تعادل خارج شود، گرمی، سردی، خشکی یا رطوبت در آن افزایش پیدا کرده و موجب بروز بیماری می شود. همچنین نوع تغذیه، پوشاک، خواب و بیداری، حالت های عصبی، روانی و … ارتباط مستقیمی با حالات طبیعی یا مزاجی هر فرد دارد. بنابراین برای داشتن زندگی سالم و موفق، همه ما نیازمند شناخت مزاج یا طبیعت خود هستیم.
برای این که یک فرد تغذیه مناسبی داشته باشد، حتماً باید از نوع مزاج خود، محیط جغرافیایی که در آن زندگی می کند و طبیعت مواد غذایی از نظر سردی، گرمی، رطوبت و خشکی آشنایی داشته باشد؛ در غیر این صورت اگر از بهترین و گران ترین مواد غذایی هم استفاده کند، برای او مفید نخواهد بود.
در بعضی مزاج ها، خوردن یک غذای نامناسب می تواند مشکلات بسیاری را ایجاد کند. برای مثال برخی افراد حتی با خوردن یک خرما بدنشان جوش می زند. حتی ممکن است غذای ناسازگار با مزاج فرد، موجب تغییر در خواب، حالات عصبی، فراموشی، مشکل در هضم غذا و دفع آن، ناراحتی های پوستی و … در او شود. پس برای جلوگیری از بروز چنین مشکلاتی باید مزاج خود را شناخته و غذایی مناسب با مزاج تان میل کنید.
ارکان مزاج شناسی
از دیدگاه طب سنتی اسلامی عوامل تشکیل دهنده جهان خلقت و بدن انسان، چهار عنصر اصلی می باشند. به عبارتی دیگر اجزای اولیه بدن انسان و غیرانسان از اجسام بسیطی تشکیل شده اند که غیرقابل تقسیم به اجسام مختلف دیگر می باشند و به آن ها ارکان گفته می شود:
خاک: جسمی است یکسان و جایگاه او محل فرود و سکون دیگر ارکان است و طبعش سرد و خشک می باشد.
آب: جسمی بسیط و یکسان است و جایگاه آن گرداگرد زمین است. طبعش سرد و تر است.
هوا: جسمی بسیط است. جایگاهش بر فراز آب است و طبع آن گرم و تر می باشد.
آتش: جسمی بسیط است و جایگاهش به علت نهایت سبکی، بالای همه ارکان است و طبعش گرم و خشک می باشد.
خلط چیست؟
مزاج شناسی، مزاج انسان را برآیند اثر چهار ماده دم، صفراء، سودا و بلغم می داند که از چهار ركن آتش، آب، خاک و هوا برمی خیزد. این چهار ماده که تشکیل دهنده اجزاء بدن هستند، خلط نامیده می شوند. خلط ماده ای روان است که در عروق و رگ ها جریان دارد و در هر عضوی، جزء خاصی از این ماده، جذب همان عضو می شود.
هر گاه این چهار ماده در حال تعادل نسبی باشند، بدن سالم است و هر گاه یک یا چند خلط در یک عضو یا چند عضو از جد تعادل خود بیشتر یا کمتر شدند، بیماری پدید می آید.
امام رضا (ع) می فرمایند: خداوند متعال اجسام و بدن ها را بر چهار طبع بنا فرمود: دم، بلغم، صفرا، سودا.
اگر اخلاط بدن از حالت تعادل خارج و هر کدام بیشتر یا کمتر شود یا فاسد شود، موجب بروز بیماری خاص در بدن و روان فرد می گردد. مثلاً اگر صفراء کاهش پیدا کند، پا سرد می شود، دست سرد و سست می شود و اگر سردی بیشتر شد به لرزش دست می انجامد و …
امام صادق (ع) در مورد مزاج می فرمایند: «گرمی را با سردی و سردی را با گرمی، تر را به وسیله خشکی و خشکی را با تری، درمان می کنم و امر را کاملا به خدا واگذار می کنم».
خلط دم گرم و تر، خلط بلغم سرد و تر، خلط صفرا گرم و خشک و خلط سودا سرد و خشک است. این اخلاط هر کدام در بدن وظیفه ای دارند و باید به اندازه نیاز تولید شوند و اگر به اندازه نیاز تولید شود، انسان دارای مزاج معتدل است. اما اگر هر کدام از اینها بیش از حد نیاز تولید شود، باعث عدم اعتدال در مزاج می شود که این عدم اعتدال مزاج نام دیگرش بیماری است.
همانطور که گفته شد، اخلاط چهارگانه، در واقع معادل همان عناصر چهارگانه در بدن انسان می باشد:
آتش = خلط صفرا
هوا = خلط دم
آب = خلط بلغم
خاک = خلط سودا

اخلاط چهارگانه
خلط صفرا
صفرا عامل گذرخون به مویرگ های ریز اندام انتهایی است. مجرا را باز می کند تا خون به اندام انتهایی برسد. صفرا علاوه بر این که در درون کبد وجود دارد، یک جایگاه دیگری برای او هست به اسم کیسه صفراء.
خلط دم
دم در کل عروق بدن جریان دارد و عضلات، ماهیچه ها و قلب از آن ساخته می شوند.
خلط بلغم
شبکه نخاعی، سلسله اعصاب و مغز، ليف عضلات و …. با بلغم ساخته می شوند.
خلط سوداء
دارای رنگی تیره است که به سیاهی می زند و اسکلت و استخوان ها، موها و ناخن ها از آن ساخته می شود.
پس ماده اولیه سازمان تن انسان این ۴ خلط است که با هم مخلوط هستند و مزاج را تشکیل می دهند که از برآیند اثر ۸ غذا پدید آمده اند که در دسترس ترین غذای آن خوراکی ها بود. هر قدر غذاهای مفید بیشتر باشد این خلط ماندگارتر و لطیف تر می باشد و انسان با این خلط از سلامتی و تندرستی برخوردار است.
هرگاه یک یا چند از اخلاط چهارگانه افزایش یا کاهش پیدا کرد، بدن انسان بیمار می شود. پس حفظ تعادل نسبی اخلاط چهارگانه در بدن، بهداشت می باشد و ایجاد تعادل در اخلاط چهارگانه بدن، درمان می باشد.
برای نمونه، کاهش صفرا موجب رسوب سودا در عروق و رگ های مختلف بدن مثل عروق کرونری قلب و مخصوصاً مویرگ های ریز اندام انتهایی بدن می شود که در نتیجه سبب بیماری فشارخون می گردد و اگر رسوب سودا و غلظت خون در یکی از اندام های اصلی نظیر پانکراس پدید آمد، دیابت ایجاد می شود که ممکن است سایر اندام ها را هم درگیر کند.
این نوع بیماری ها که به بیماری های انسدادی معروف می باشند، به علت غلظت خلط موجود در بدن ایجاد شده و سبب بروز انسداد می گردند.
مثلاً اگر انسداد در عروق ریز قلب پدید آید، موجب سکته قلبی می گردد. اگر در رگ های مغز باشد، موجب سکته مغزی می گردد. اگر در رگ های سراسر بدن رخ دهد، موجب خستگی می شود. اگر در عروق ریز چشم رخ دهد، موجب پیرچشمی و کاهش بینایی می گردد و …
تأثیر خوراک روی اخلاط چهارگانه
هر نوع غذایی اثر خاصی روی اخلاط چهارگانه می گذارد و آن را به حالت تعادل یا عدم تعادل در می آورد. مثلاً استفاده مداوم از مواد غذایی چرب و شیرین صفرا را افزایش می دهد؛ یا پرخوری و عدم رعایت اعتدال در مصرف مواد غذایی موجب غلبه دم می گردد. همچنین استفاده زیاد از ترشیجات، سرکه و لبنیات موجب طغیان و غلبه بلغم می شود و خوردن غذاهای مانده یا گوشت حیوانات پیر موجب زیاد شدن سودا می گردد.
تنها عامل تولید این اخلاط آن چیزی نیست که از طریق دهان وارد معده می شود. تمام دیدنی ها، شنیدنی ها، تخيلات تفکرات آن چیزهایی که انسان لمس می کند و تمامی چیزهایی که با آن ارتباط دارد، رفتارها و گفتنی ها، در انسان موجب تشکیل مزاج می شود.
بطور کلی هر خلط وابسته به عواملی مانند خوراک، فصل، دما، جنسیت و ساعت، کم و زیاد میشود. اگر فردی دچار کمبود یا ازدیاد یک خلط باشد منجر به عدم تعادل در بدن شده و تغییراتی قابل پیشبینی در فرد مشاهده میشود. همچنین ممکن است ارگانهای مختلف بدن، اختلال خلط متفاوتی داشته باشند. برای مثال ممکن است در یک فرد، قلب سوداوی و معده دموی شده باشد. باید توجه داشت که خلط و مزاج دو امر متفاوت هستند. گاهی غلبه خلط یا سوءمزاج و در برخی موارد، ترکیب این دو باعث بروز بیماری میشود.
اگر بخواهیم خیلی جزئی و حرفه ای به اخلاط نگاه کنیم باید تقسیم بندی زیر را توجه کنیم:
هر یک از این اخلاط به دو قسم طبیعی و غیر طبیعی تقسیم می شوند
برای خون چهار ویژگی است:
۱- لون دم (رنگ)
۲- رائحه دم (بو)
۳- طعم دم (مزه)
۴- قوام دم (غلظت)
خلط دم طبیعی
خونی طبیعی رنگش سرخ، رائحهو بوی متعفن ندارد، از نظر طعم، حلو باشد (یعنی وقتی دم را با اخلاط دیگر بسنجید گفته می شود شیرین است نه اینکه مثل عسل شیرین باشد.) و در نهایت از نظر قوام، معتدل باشد یعنی نه مثل صفرا رقیق باشد و نه مثل دو خلط دیگر غلیظ باشد.
خلط دم غیر طبیعی: آن است که مخالف دم طبیعی باشد.
خلط صفرای طبیعی
صفت اول این است که کف دم طبیعی است یعنی به صورت کف بر روی دم ظاهر می شود و لون آن سرخی مایل به زردی باشد مثل شعر زعفران. اما علت اینکه به این رنگ است این می باشد که لطافت زیادی نسبت به خون دارد. زیرا جسم سرخی که لطیف و رقیق شود به زردی می زند، سبک است و بر طبع و طبیعت عنصر ناری قرار دارد و طعم صفرا تند و تیز است که تندی و تیزی آن به خاطر غلبه حرارتی است که دارد.
اقسام صفرا غیر طبیعی
۱- قسم اول از صفراء غیرطبیعی، مره صفراء است
آن است که با بلغم مخلوط شود. این بلغم دو حالت دارد گاهی بلغم، بلغم رقیق است در اینصورت صفرا طبیعی تبدیل به مرة الصفراء می شود
۲- قسم دوم مرة المحیه نام دارد
که صفراء گاهی با بلغم غلیظ مخلوط است.
نکته: نحوه مخلوط شدن صفرا با بلغم به این صورت است که اخلاط اربعه وقتی در کبد متولد می شوند به صورت پوسته ها و هسته هایی کنار یکدیگر قرار می گیرند بدون اینکه با یکدیگر مخلوط شوند و در این رگها جریان دارند. وقتی این دم می خواهد وارد مویرگ شود باید با صفرا مخلوط شود « یعنی طبیعت بدن این پوسته ی دم و پوسته ی صفرا را در عضوی که می خواهند وارد شوند می شکند و دم را رقیق می کند و وارد عضو می کند و گاهی که دم می خواهد وارد استخوان شود باید غلیظ شود لذا در وقتی که می خواهد وارد استخوان شود دم با سوداء مخلوط می شود و وارد استخوان می شود. پس وقتی این اخلاط در خود عروق قرار دارند با هم مخلوط نیستند اما اگر در خود عروق با هم مخلوط شوند باعث ایجاد خلل در طبیعت مدبره بدن می شوند چون طبیعت بدن، اخلاط طبیعی را با یکدیگر مخلوط می کرد و وارد عضو می کرد اما اگر این اخلاط، غیر طبیعی باشند یا در خود کبد غذا به خوبی نضج پیدا نکند در اینصورت خلل در تولید اخلاط حاصل می شود و این اخلاط که وارد عضو می شوند در آن عضو هم ایجاد مشکل می کنند و به صورت کامل تبدیل به عضو نمی شوند.

اخلاط- عطار ایرانی
۳- قسم سوم صفرا کراثیة
این قسم با قسم چهارم که صفراء زنجاریه است شبیه به هم هستند فقط فرقشان از ناحیه حرارت است. این صفرا از ترکیب صفرا طبیعی با صفرائی که در معده احتراق پیدا می کند حاصل می شود. این صفرا طبیعی وقتی با صفرا محترقه مخلوط شود *« چون صفرا که در معده ریخته می شود به خاطر شدت حرارت معده، احتراق پیدا می کند و تبدیل به سوداء محترقه حاصل از صفرا می شود و این با صفرا طبیعی مخلوط می شود و باعث ایجاد صفرا غیر طبیعی می شود ولی اگر مقدار این سوداء غیر طبیعی کم باشد این خلط غیر طبیعی را صفرا کراثیه می گویند
۴- قسم چهارم صفرا زنجاریه
اگر صفراء غیر طبیعی « یعنی سوداء محترقه حاصل از صفراء » حرارتش بیشتر از صفراء کراثیه باشد باعث ایجاد صفراء زنجاریه می شود. زنجاریه یعنی مِس زیرا رنگ صفرا زنجاریه شبیه به رنگ مس است. صفرا زنجاریه از گرمترین اقسام صفرا است چون خود صفرا گرم است و با صفراء محترقه ی به احتراق شدید مخلوط شده و گرمایش به غایت زیادی رسیده است لذا قریب به سموم می شود.
خلط بلغمی طبیعی
بلغم طبیعی آن است که صلاحیت دارد برای اینکه تبدیل به دم شود و این تبدیل شدنش، تبدیل شدنِ کامل است.
خلط بلغمی غیر طبیعی
اما در بلغم بیان می شود که از جهت لون و رائحه نمی تواند غیر طبیعی باشد، علت اینکه نمی توان بلغم را از نظر لون تقسیم کرد این است که بلغم به سفیدی می زند و اگر سفیدی با رنگ دیگری مخلوط شود آن شیء منتسب به آن رنگ دیگر می شود و گفته نمی شود این، سفیدی مایل به زردی است بلکه گفته می شود این، زردی مایل به سفیدی است یعنی جزء اقسام زردی به حساب می اید.
و علت اینکه نمی توان بلغم را از نظر رائحه تقسیم کرد این است که چون بلغم، بارد رطب است و صفت برودت در آن بسیار زیاد است لذا مانع از ایجاد حرارت می شود. یعنی جایی که هوا سرد باشد بو کمتر پخش می شود تا جایی که هوا گرم باشد.
بلغم از طریق طعم به ۵ قسم تقسیم می شود
قسم اول از اقسام بلغم غیر طبیعی
« بلغم حلو »
اگر بلغم طبیعی با بخشی از خون مخلوط شود *« که نحوه مخلوط شدن در صفرا غیر طبیعی توضیح داده شد »* مزه و طعم بلغم را به شیرینی سوق می دهد لذا بلغم حلو می شود. قسم اول، بلغم حلو است و آن بلغمی است که با آن مقدار کمی از خلط حلو « یعنی دم طبیعی » مخلوط شده است.
قسم دوم از اقسام بلغم غیر طبیعی
« بلغم مالح »
اگر بلغم با مرحه محترقه مخلوط شود بلغم مالح به وجود می آید. به صفرا، مره می گویند و اگر صفرا طبیعی محترق شود به آن مره محترقه می گویند که از اقسام غیر طبیعی صفرا می شود. چون مزاج صفرا حار یابس است و مزاج بلغم بارد رطب است وقتی این دو با هم مخلوط شوند مزاج بلغم به سمت گرمی می رود و این بلغم غیر طبیعی، گرمترین اصناف بلغم غیر طبیعی می شود.
قسم سوم از اقسام بلغم غیر طبیعی
« بلغم حامض »
بلغم حامض بلغمی است که حرارت ضعیفه در آن عمل کرده است اگر حرارت بدن به اندازه کافی در بلغم اثر نگذارد تا باعث شود این بلغم نضج کامل پیدا کند تبدیل به بلغم حامض می شود.
قسم چهارم از اقسام بلغم غیر طبیعی
« بلغم عفص »
« عفص » یعنی یک نوع طعمی است که باعث ایجاد قبض ظاهر زبان و باطن زبان با هم می شود. در کتاب مفرح القلوب *( عفص )* را ترجمه به *« زمخت »* کرده است مثل خرمالو که وقتی خورده شود دهان قبض پیدا می کند. بلغم عفص چون برودت زیادی دارد این برودت زیاد باعث می شود اجزایش تبدیل به جوهر ارضی شود و خصوصیت ارضی پیدا کند یعنی خود بلغم بارد رطب است و مائیتی که در آن وجود دارد باعث می شود برودت این بلغم، بیشتر شود و وقتی برودت زیاد شود باعث ایجاد کثافت * می شود و اجزایش جمع می شود.
قسم پنجم از اقسام بلغم غیر طبیعی
« بلغم تفه »
به این بلغم، بلغم مسیح هم گفته می شود این نوع از بلغم، کثیر الفجاجه و بعید از مستحیل شدن به خون است. این نوع از بلغم، طعمی ندارد و جوهر مائی بر آن غلبه دارد و جوهر مائی بارد رطب است اما در بلغم عفص جوهر ارضی غلبه داشت و جوهر ارضی بارد یابس بود. اما برودتِ در جوهر ارضی کمتر از برودتِ جوهر مائی است و چون جوهر مائی همراه با رطوبت است این رطوبت مانع از تکاثف می شود و این نوع بلغم باردترین اقسام بلغم است.
سوداء طبیعی
اما سوداء طبیعی، دُردِی و رسوب و ته نشین شده ی دم طبیعی است. « نسبت سوداء به باقی اخلاط همچون نسبت ارض است به باقی ارکان و تمیّز وی از اخلاط همچون تمیّز ارضیت است از اجسام سایله » سوداء طبیعی آن است که از خون محمود رسوب می کند یعنی بخشی از خون طبیعی که رسوب کند سوداء طبیعی گفته می شود اما اگر خون، غیر طبیعی باشد رطوباتی هم که از آن واقع می شود رسوبات غیر طبیعی می شود.

سوداء غیر طبیعی
سودای غیر طبیعی خلطی است که محترَق و سوخته شده باشد.
دوستان عزیز اگر د رحد آشنایی با طب سنتی در حال مطالعه هستید نیازی به حفظ جزئیات نیست و تنها یادگیری کلیات کافیست ولی برای دوستانی که بصورت حرفه ای خواهان یادگیری و فعالیت در طب سنتی هستند شایسته است تمام مطالب را فرابگیرند
در پناه دوست سلامت باشید
فرجی
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع و یک دعای خیر برای اساتید بنده و شفای همه بیماران بلامانع است.